چرا مرغ ماشینی نمی خورم؟

آذر ۶, ۱۳۹۰ | Slideshow, حرفهای شنیدنی

شاید خوانده باشید در قرآن کریم آیه ۳ سوره ی مائده را که فرمود، بر شما خوردن گوشت برخی از حیوانات حرام است.
مثلا حیوانى که خفه شده ، و یا به وسیله کتک مرده ، یا سقوط کرده ، و یا به وسیله ضربت شاخ حیوانى دیگر مرده ، و یا درنده از آن خورده ، مگر آنکه آن را زنده دریابید، و ذبح کنید.
خب این بیان خودبخود به ما میفهماند که شما باید بدانید که حیوانی که می خورید چگونه کشته شده است و اگر ندانید طبعا حکمش غیر از گوشت حلال است.

مضرات مرغ ماشینی و ستم به حیوانات

 

اما چرا خفه کردن و کتک زدن حیوان برای کشتن جایز نیست؟ مگر جز این است که برای این است که حیوان زجرکش نشود؟
اگر چنین است پس ما حق نداریم به چرخیدن چرخه مرغداریهایی که مرغها در آخورهایشان در نهایت زجر زندگی می کنند کمک کنیم، باور نمی کنید خودتان یک سر به مرغداریها بزنید.
آیا زجر دادن نیست که با هورمون جوجه ۴۵ روزه را آنقدر چاغ کنیم که در اثر وزن و نحیفی استخوان پاهایش دچار پاشکستگی شود؟
توصیه می کنم مستندهای food inc و earthlings را حتما ببینید تا به عمق فاجعه و ظلمی که در جهان اطرافمان به حیوانات می شود پی ببرید.

این مطلب را هم ببینید

http://kkiiaannaa.blogfa.com/post-102.aspx

در ادامه قسمتی از تفسیر المیزان را برایتان عینا آورده ام

حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیراللّه به و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اکل السبع الا ما ذ کیتم و ما ذبح على النصب و ان تستقسموا بالا زلام ذلکم فسق الیوم یئس الذین کفروامن دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا فمن اضطر فى مخمصة غیر متجانف لاثم فان اللّه غفور رحیم ( ۳ مائده)
اما آن گوشتها و چیرهائى که خوردنش بر شما حرام شده گوشت مردار و خون و گوشت خوک و گوشت حیوانى است که هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن برده شده ، و حیوانى که خفه شده ، و یا به وسیله کتک مرده ، یا سقوط کرده ، و یا به وسیله ضربت شاخ حیوانى دیگر مرده ، و یا درنده از آن خورده ، مگر آنکه آن را زنده دریابید، و ذبح کنید، و آنچه به رسم جاهلیت براى بتها ذبح شده ، و نیز اینکه اموال یکدیگر را به وسیله اوتار (با چوبه تیر) قسمت کنید، امروز است که دیگر کفار از ضدیت با دین شما مایوس شدند، دیگر از آنها نترسید، و تنها از من بترسید امروز است که دین شما را تکمیل کردم ، و نعمت خود بر شما تمام نمودم ، و امروز است که دین اسلام را براى شما پسندیدم و آنچه گفتیم حرام است در حال اختیار حرام است اما اگر کسى در محلى که قحطى طعام است به مقدارى که از گرسنگى نمیرد نه زیادتر که به طرف گناه متمایل شود مى تواند بخورد، که خدا آمرزگار رحیم است (۳).

و همچنین (منخنقه ) و (موقوذه ) و (متردیه ) و (نطیحه ) و (ما اکل السبع ) یعنى حیوان خفه شده ، و کتک خورده ، و از بلندى پرت شده ، و حیوانى که با ضربه شاخ حیوان دیگر از بین رفته و پس مانده درندگان ، همه از مصادیق میته و مردارند به دلیل اینکه یک مصداق را (در آخر این آیه ) از همه اینها استثناء کرده ، و آن ، همه این نامبردگان است در صورتى که آنها را زنده دریابند و ذبح کنند، پس آنچه در این آیه نامبرده شده مصادیق یک نوعند، و براى این افراد آن نوع یعنى مردار را اسم برده که عنایت به توضیح افراد آن داشته و خواسته است خوراکیهاى حرام را بیشتر بیان کند، نه اینکه در آیه شریفه چیز تازه اى تشریع کرده باشد.
و همچنین بقیه چیرهائى که در آیه شمرده و فرموده : (و ما ذبح على النصب ) (و ان تستقسموا بالازلام ذلکم فسق )، که این دو عنوان هر چند که اولین بارى که در قرآن نامبرده شده اند در همین سوره بوده ، و لیکن از آنجا که خداى تعالى علت حرمت آنها را فسق دانسته ، و فسق در آیه انعام نیز آمده ، پس این دو نیز چیز تازه اى نبوده که تشریع شده باشد، و همچنین جمله : (غیر متجانف لاثم ) که مى فهماند علت تحریم هاى مذکور در آیه این است که اینها اثمند، و قبل از این آیه ، و آیه سوره بقره اثم را تحریم کرده بود، و در سوره انعام هم فرموده بود : (و ذروا ظاهر الاثم و باطنه )، و نیز فرموده بود: (قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم ).
پس روشن و واضح شد که آیه شریفه در آنچه که از محرمات برشمرده چیز تازه و بى سابقه اى نفرموده ، بلکه قبل از نزول آیه در سوره هاى مکى و مدنى سابقه داشته ، و گوشت ها و طعامهاى حرام را شمرده بود.
پنج مورد که همگى مردار محسوب شده و خوردنشان در اسلام حرام است

و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اکل السبع الا ما ذکیتم

کلمه (منخنقه ) به معناى حیوانى است که خفه شده باشد، چه خفگى اتفاقى باشد ویا عمدى باشد و عمدى به هر نحو و هر آلتى که باشد، خواه کسى عمدا و با دست خود او را خفه کرده باشد، و یا اینکه این خفه کردن عمدى با وسیله اى چون طناب باشد ، و چه اینکه گردن حیوان را بین دو چوب قرار دهند تا خود بخود خفه شود، همچنانکه در جاهلیت به این طریق و به امثال آن حیوان را بى جان مى کردند.
و (موقوذه ) حیوان ى است که در اثر ضربت بمیرد آنقدر او را بزنند تا مردار شود، و (متردیه ) حیوانى است که از محلى بلند چون کوه و یا لبه چاه و امثال آن سقوط کند و بمیرد.
و (نطیحه ) حیوانى است که حیوانى دیگر او را شاخ بزند و بکشد (و ما اکل السبع ) حیوانى است که درنده اى پاره اش کرده باشد، و از گوشتش خورده باشد، پس (اءکل ) مربوط به ماءکول است ، چه اینکه همه اش را خورده باشد، و چه اینکه بعض آن را، و کلمه (سبع ) به معناى حیوان وحشى گوشتخوار است ، چون شیر و گرگ و پلنگ و امثال آن .
(الا ما ذکیتم )، این جمله استثنائى است که از نامبرده ها آنچه قابل تذکیه است را خارج مى سازد، و تذکیه عبارت است از بریدن چهار لوله گردن ، دو تا رگ خون ، که در دو طرف گردن است ، و یکى لوله غذا، و چهارمى لوله هوا، و این در جائى است که این حیوان نیمه جانى داشته باشد، دلیل داشتن نیمه جان این است که وقتى چهار رگ او ر ا مى زنند حرکتى بکند، یا دم خود را تکان دهد، و یا صداى خرخر از گلو در آورد، و این استثناء همانطور که قبلا گفتیم متعلق است به همه عناوین شمرده شده در آیه ، نه به خصوص ‍ عنوان آخرى ، یعنى (نطیحه )، چون مقید کردنش به آخرى سخنى است بى دلیل و این امور پنجگانه یعنى : ۱ منخنقه ۲ موقوذه ۳ متردیه ۴ نطیحه ۵ مااکل السبع ، همه از مصادیق میته و از مصادیق آنند، به این معنا که مثلا متردیه و نطیحه وقتى حرام مى شوند که به وسیله سقوط و شاخ مرده باشند،
به دلیل اینکه دنبال آن متردیه و نطیحه اى را که نمرده باشند و بشود ذبحش کرد استثناء کرده ، و این بدیهى است که هیچ حیوانى را مادام که زنده است کسى نمى خورد، وقتى آن را مى خورند که جانش در آمده باشد، که این در آمدن جان دو جور است ، یکى اینکه با سر بریدن جانش در آید، دیگر اینکه اینطور نباشد، وخدا سر بریده ها را استثناء کرده ، پس افراد دیگرى جز میته باقى نمى ماند، افرادى که یا با سقوط و یا با شاخ مرده باشند، و اما اگر گوسفندى مثلا در چاه بیفتد و سالم از چاه بیرون آید، و چند لحظه زنده باشد، حال یا کم و یا زیاد، سپس خودش بمیرد و یا سرش را ببرند، دیگر متردیه اش نمى گویند، دلیل این معنا سیاق کلام است ، براى اینکه همه حیوانات مذکور در این آیات حیواناتى هستند که مرگشان مستند به آن وصفى باشد که در آیه آمده ، یعنى صفت (انخناق ) و (وقذ) و (تردى ) و (نطح ).
و اگر از میان همه مردارها خصوص این چند نوع مردار را ذکر کرد، براى این بود که توهمى را که ممکن است در مورد اینها بشود و کسانى خیال کنند که اینها مردار نیستند چون افرادى نادرند از بین ببرد، و کسى خیال نکند مردار تنها افراد شایع از مردار است ، یعنى افرادى که در اثر بیمارى و امثال آن مرده باشند، نه آنهائى که به مرگ ناگهانى و به علتى خارجى مردار شده باشند، لذا در این آیات به اسامى آنها تصریح کرد و فرمود همه اینها افراد و مصادیق مردارند، تا دیگر جاى شبهه اى نماند.

برچسب ها : , , , , , , , ,

پاسخ

Translate by: NESTED

Copyright 2007-2010 Nested In P30vel.ir